هلیای من!
رقابت احساس حقارت است. بگذار که هزار تیر انداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.
من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمیدارم.
و.ن.: انگشت برداشتم. تو نشان دادی که در بودن من با رقیب، از او دل نمیکنی حتی به بهای دل کندن از من
بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود. تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
من این را بارها تکرار کرده ام هلیا! و چیزی نیست که من از آن با تو سخن نگفته باشم.
نادر ابراهیمی